عشق به جهاد
به روایت از غلامرضا حمامی : برادرم پس از ازدواجش بی تاب تر از همیشه برای رفتن به جبهه بود وقتی دوستش برای احوالپرسی به منزلمان آمده بود به او گفت سریع تر بلیط تهیه کند تا دوباره عازم منطقه شوند. دوستش به او گفت شما کمی دیرتر بیا هنوز یک روز از ازدواجت گذشته است ولی برادرم در جواب دوستش گفت نه الان در جبهه به من نیاز است. نمی توانم اینجا بمانم و همان روز عازم منطقه شدند و دیگر بازنگشت.
ثبت دیدگاه