شجاعت و شهامت
به روایت از غلامرضا حمامی : یادم است در منطقه، عراق دیده بانی داشت که بچه ها را خیلی اذیت می کرد. یکروز آقای حمامی به من گفت باید بروم و گوش این دیده بان را بکشم، منظورش این بود که او را از بین ببرد. همان روز ایشان به تنهایی جلو رفت، اینطور که شنیدم دو سنگر کمین عراقی را نیز از بین برده بود و دیده بان را نیز به هلاکت رسانده بود. آقای حمامی از شجاعت خاصی بهره می برد.
ثبت دیدگاه