شناسه: 288065

بدون موضوع

راوی محمد میر رفیعی : -یادم است اوایل انقلاب پسرم به خاطر توصیه های اسلام در مورد ازدواج تصمیم به انجام آن گرفت. در آن زمان او در قم بود به من زنگ زد وگفت پدر آب دستت است به زمین بگذار و به قم بیا من هم همراه با مادرش عازم قم شدیم یکی از دوستانش خانواده خوب و متدینی را به او معرفی کرده است تا با دختر خانواده ازدواج کند .ما هم پس از کمی تحقیق و صحبت با خانواده دختر برای خواستگاری رفتیم پس از اینکه صحبتهای مربوط به ازدوج تمام شد وتوافقات لازم انجام گرفت محمد رضا گفت دوست دارم خطبه عقدم را حضرت امام خمینی(قدس ره) بخواند خانواده عروس هم با این کارراضی بودند و به علت اینکه پسرم در بیت حضرت امام خمینی بود توانست مقدمات این کار را فراهم کند و خطبه محرمیت بین پسر و عروسم را حضرت امام شخصًا خواندند و برای این دو جوان آرزوی موفقیت کردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه