شناسه: 288305

قدرشناسی

حسینیان عمه ام برایم تعریف می کرد ، روز آخری که پدرت می خواست به جبهه برود رفتارش با روزهای دیگر فرق می کرد خیلی از من می خواست که برایش دعا کنم . به من گفت : تو را به خدا برایم دعا کن فکر می کنم که انبار آخری است که به جبهه می روم ودیگر بازگشتی نیست ولی اگر شما برایم دعا کنی حتما به شهادت خواهم رسید مطمئنم به آرزویم خواهم رسید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه