شناسه: 288316

عشق به جهاد

یکبارکه محمدحسین قصدداشت به جبهه برودبه او گفتم:چقدرمی خواهی به جبهه بروی،شماپنج فرزندداری؟گفت:خانم به من نگونروتوبایدمرابه رفتن تشویق کنی.باید هدفت رفتن من باشد.سپس کاغذی آورد و شروع کرد به نوشتن وصیت نامه.گفتم:چراوصیت نامه می نویسی؟چرااینقدرمراناراحت می کنی؟گفت:این وصیت نامه برای روزی که شهیدمی شوم لازم است.وقتی دید که گریه می کنم وصیت نامه راپاره کردوگفت:گریه نکن.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه