ناشیگری عمو
به نقل از برادرزاده شهید فضل الله کریمیان:کودکیم پر است از خاطراتی که با عمویم دارم در حالی که فاصلۀ سنی زیادی نیز با هم نداشتیم.
به یاد دارم، اصرارها میکرد تا پوشش و حجاب داشته باشم و من به دلیل اقتضای سن و اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم، پشت گوش میانداختم.
آن روز خانه مادربزرگم چه روز سرنوشتسازیی بود برایم. وقتی که عمو فضلاله آمد و رو به دختر عمهام گفت: «قیچی را برایم میآوری؟»
انگار شصتم خبردار شد، تا خواستم فرار کنم، مرا گرفت و با نابلدی تمام موهایم را کوتاه کرد.
ناشیگری عمو کار دستم داده بود. برای فرار از آن اوضاع آشفته، رو آوردم به پوشش و حجاب.
کار آن روز عمویم محبتی بود که مدتهاست قدردان آن هستم و با خود میگویم عموی شهیدم چه لطف بزرگی در حقم انجام داد.
افتخار میکنم به پوششم که مسبب آن عموی شهیدم است.
ثبت دیدگاه