لحظه و نحوه شهادت
به روایت از بتول ابراهیمی : یکی از همرزمان فرزندم بعد از شهادتش تعریف می کرد من به همراه علی محمد راننده آبکش بودیم و برای رزمندگان اسلام آب می آوردیم . یک روز نزدیک ظهر کنار جوی آبی رسیدیم . تانکر آب را نگه داشتند و گفتند وضو بگیریم و نماز بخوانیم بعد می رویم . ایشان نشستند وضو بگیرند و من رفتم آن طرف تر برای دستشویی . بعد از دقایقی گلوله های توپی به زمین خورد. برگشتم دیدم علی محمد به شهادت رسیده و تانکر آب هم در حال سوختن است . بدن شهید به طور کامل سوخته بود . خداوند بر درجات او بیفزاید.
ثبت دیدگاه