شناسه: 289250

لقمه نان

به نقل از مادر شهید: برای‌مان از جبهه و جنگ حرفی به میان نمی‌آورد، مگر چطور می‌شد تا خاطره‌ای تعریف کند.
آن روز نیز مستثنی بود. برای‌مان گفت: «حجم آتش دشمن سنگین بود و برای حفظ خط مدام در حال دویدن و فعالیت بودیم. دیگر رمقی برای‌مان نمانده بود. من همین‌طور که در حال شلیک کردن بودم، دیدم یک نفر یک لقمه نان در داخل دهانم گذاشت و رفت. وقتی برگشتم دیدم احمد است که با همان یک لقمه نان که به بچه‌ها می‎داد، چه قدرت و انرژی به ما منتقل ‌کرد. خدا رحمتش کند. احمد منتظری را می‌گویم. شهادت قسمتش شد.»

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه