خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه پاکدل: بعد از مدتی که از شهادت همسرم می گذشت روزی برای تزئین سقف خانه باید روی نردبان می رفتم با این که حامله بودم و این کار برایم دشوار بود ولی به سختی انجام دادم بعد از اتمام کار به خاطر خستگی به دیوار تکیه دادم و نشستم در همان حال خوابم برد همسرم برات الله را در خواب دیدم او به من گفت: فاطمه جان شما حامله اید و بالا رفتن از نردبان خیلی خطر ناک است دیگر این کار را انجام نده اگر از آن بالا بیفتی و برای شما و بچه اتفاقی بیفتد نمی توانی جبران کنی به او گفتم :شما از کجا می دانی که من حامله ام ؟در نامه ای که برایت نوشته بودم و خبر حامله شدنم را گفته بودم، برگشت خورد. او جواب من را نداد و گفت:خیلی مواظب خودت باش من گفتم که خدا شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد و از خواب پریدم.
ثبت دیدگاه