نوافل و نماز شب
راوی طاهره پوست فروشان: به خاطر دارم یک شب که از خواب بیدار شدم صدایی شنیدم بلند شدم و برقها را روشن کردم یکدفعه عباسعلی را دیدم که گفت: مادر چرا برقها را روشن کردی؟ فهمیدم که نماز شب می خواند گفت: مادر نماز شب را باید در تاریکی خواند و شما بروید بخوابید و لامپها را خاموش کنید.
ثبت دیدگاه