شناسه: 292779

ایثار و فداکاری

به روایت از سعید صولتی : به خاطر دارم مرحله دومی که همرزم جعفر پورآزاد به جبهه آمد با هم در عملیات شرکت کردیم و همراه با ایشان به خط دشمن یورش بردیم و بلافاصله دشمن متوجه شد و رزمنده ها را زیر آتش برد ایشان اولین نفری بودند که از خاکریز بالا رفتند و عملیات را شروع کردند به محض اینکه بالای خاکریز رسید از ناحیه پای راست مورد اصابت گلوله تفنگ قرار گرفت و بر زمین افتاد من برگشتم و با پارچه ای که همیشه قبل از انجام هر عملیات به پایش می بست پایش را محکم بستم تا دیگر خون نیاید و خواستم او را به عقب برگردانم به من گفت: شما بروید من مشکلی ندارم و چیز مهمی نیست شما در حال پیشروی هستید به راهتان ادامه دهید هر کس باشد میآید و مرا به عقب می برد شما بروید به ایشان قول دادم به محض این که خط را شکستیم به عقب خواهیم برگشت تا او را به درمانگاه ببریم و رفتیم با توجه به جراحتی که ایشان داشتند و پارچه ای که من بستم امیدوار بودم خونریزی اش تمام می شود در هنگام عملیات طاقت نیاوردم و شهید عباس ظریف را با وسیله ی نقلیه دنبال ایشان فرستادم تا او را به عقب ببرد و دیدم که عباس ظریف برگشت و گفت که ایشان را به عقب منتقل کردند خیلی راحت شدم که سالم است و خیلی خوشحال شدم وقتیکه عملیات به اتمام رسید و برگشتیم متوجه شدم که آمبولانسی که ایشان را به عقب منتقل می کرده است در بین راه مورد اصابت خمپاره قرار میگیرد و آتش میگیرد و بدن ایشان می سوزد و به فیض عظیم شهادت نائل می آید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه