محبوبیت شهید نزد دیگران
به روایت از گلچهره گروهی : به خاطر دارم وقتی که خبر شهادت عبدالصمد را برایم آوردند تا مدتی گریه می کردم و خیلی ناراحت بودم. یک روز به خانه ی یکی از همسایه ها رفتم صحبت فرزندم شد و گفت: رحمت به آن شیری که به بچه ات دادی. اول من فکر می کردم که تنه می زند. گفتم چرا؟ گفت: پسر تو ملائکه بود همیشه صحبت از قرآن و خدا می کرد و هیچ موقع در خیابان به نامحرم نگاه نمی کرد. وقتی که این حرف ها را شنیدم از آن روز به بعد دیگر ناراحت عبدالصمد نبودم و افتخار کردم که مادر شهید هستم. و همه از او راضی هستند همان شب به خواب من آمد و گفت: مادر چرا این قدر برای من ناراحت هستی و گریه می کنی؟ جای من خوب است و هیچ مشکلی ندارم. دیدی که همه از من راضی هستند و تو هم از من راضی باش.
ثبت دیدگاه