لحظه و نحوه شهادت
به روایت از حسین پاسبان : برادر بزرگم می گفت ما در جبهه خط شکن بودیم . من جلو رفتم یک خمپاره افتاد بغل دستم و من زخمی شدم . فرمانده به من دستور داد برگدرم ولی من اصرار کردم که بروم جلو اما فرمانده به من اجازه نداد و من برگشتم و دنبال برادرم عبدالله می گشتم . یک لحظه دیدم عبدالله سر نردبانی را گرتفه و از خاک ریز رد می شد . دیگر او را ندیدم و پیدایش نکردم و ایشان در همان حمله خمپاره می خورد و شهید می شود .
ثبت دیدگاه