عشق به جهاد
غلامحسین خودش تعریف می کرد که:یک روز فرمانده ام در جبهه نزد من آمد و مقداری پول به من داد و گفت شما این پول را از من بگیر و برو به روستایتان مادر و خواهرت را جمع کن ثوابش بیشتر است اما او قبول نکرده است
غلامحسین خودش تعریف می کرد که:یک روز فرمانده ام در جبهه نزد من آمد و مقداری پول به من داد و گفت شما این پول را از من بگیر و برو به روستایتان مادر و خواهرت را جمع کن ثوابش بیشتر است اما او قبول نکرده است
ثبت دیدگاه