شناسه: 293529

عشق به جهاد

غلامحسین خودش تعریف می کرد که:یک روز فرمانده ام در جبهه نزد من آمد و مقداری پول به من داد و گفت شما این پول را از من بگیر و برو به روستایتان مادر و خواهرت را جمع کن ثوابش بیشتر است اما او قبول نکرده است

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه