خواب ورویای دیگران در مورد شهید
به روایت از راضیه بهلول : بعد شهادت برادرم محمد بهلول یک شب خواب دیدم که ایشان در حالی که لباس های زیبایی به تن داشت به چهره ی نورانی به منزل ما آمد بعد از احوالپرسی به او گفتم برادر جان شما کجا بودید من دلم برایت خیلی تنگ شده است شما تا به حالا کجا بودید؟ او گفت: من هر روز به دیدن شما می آیم و احوال شما و پدر و مادر را می پرسم گفتم پس چرا فقط همین یکدفعه شما را دیدم؟ گفت شما مرا نمی بیند ولی من شما را می بینم ما هم در حال صحبت کردن بودیم که از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه