آخرین وداع با خانواده
یادم می آید آخرین دفعه که رمضانعلی به مرخصی آمد گوسفندی گرفتیم و قربانی کردیم وولیمه دادیم و هنوز چندروز نگذشته بود که دوباره عازم جبهه شد و موقع رفتن ایشان را از زیر قرآن رد کردم و آب پشت سرش ریختم و گفتم : مادرجان شما را به خدای بزرگ می سپارم خدا پشت و پناهت باشد برو توکل به خدا رفت ودیگر برنگشت
ثبت دیدگاه