آخرین وداع با خانواده
به روایت از ملک منصور نیک بخنی : یادم هست دفعه آخری که علی قصد رفتن به جبهه را داشت به دلم افتاده بود که دیگر بر نمی گردد. هر چه به او اصرار می کردم که نرود او توجهی نمی کرد و می گفت: شما بی خود دلتان شور می زند، می روم و انشاا... با سربلندی وافتخار بر می گردم و به من می گفت: مادر جان مرا نفرین نکنی که شمارا تنها می گذارم و می روم من برای دفاع از اسلام و مسلمین و دین خدا می روم برای من دعا کنید که انشاا... شهادت نصیب من کند و رفت و همین طور که گفته بود و دعا کرده بود با سربلندی برگشت و به شهادت رسید .
ثبت دیدگاه