خاطرات نحوه مجروحيت
راوی حاج حسن شهپری: مدت دو ماه بود که به جبهه رفته ونیامده بود . پدرم ناراحت شد . گفت : بروید ببینید ابولفضل کجاست . به بیمارستان اهواز رفتیم و جستجو کردیم . دیدیم در بیمارستان اهواز بستری است . وقتی شرح حالش را از دکتر ها پرسیدم که چه شده است . گفتند : ایشان گلوله به زیر گلویش خورده است و از پشت سرش در آمده و یک معجزه ای بیش نبوده است . از خودش سوال کردیم که جریان چه بوده است ؟ گفت: بله گلوله به زیر گلویش خورده است . نگاه کردیم دیدیم به اندازه یک دو ریالی جلو و پشت سرش باز شده است . گفتیم : چطور ممکن است ؟ گفت : من وقتی روی زمین افتاده بودم و امدادگران شهدا را جمع می کردن ، از بغل من رد شدند . شهدا را برداشتند و من دیدم که با ماشین آمبولانس دارند شهدا را می برند . اشاره کردن که این هم شهید شده ، ببریم . من اشاره کردم که نه ، من هنوز نمردم ، مرا به بیمارستان آوردن بلاخره مرخصی گرفت . مدت دو ماه ایشان منزل بودند . الحمد ا... بهتر شدند و دکتر گفت : مجاز است که برود . به جبهه رفتند . آنها آر پی چی زن بودند و در جبهه به دست صدامیان پلید شهید شدند .
ثبت دیدگاه