شناسه: 298043

غيرت و تعصب ديني

راوی زهرا پیرانی: به خاطر دارم اوایل جنگ بود که هر سه پسرم رفته بودند نیشابور تا به جبهه اعزام شوند. آقای شوشتری و حاج سیدیحیی به آنها گفته بودند. از یک خانواده سه نفر با هم نمی‌شود مگر رضایت والدین را داشته باشید. شب بود و هر سه نفر آمدند و قضیه را برایم تعریف کردند و گفتند: آمده‌ایم که از شما رضایت‌نامه بگیریم. من به آنها گفتم رضایت نمی‌دهم. اگر بروید و هر سه نفرتان شهید شوید نباید یکی از شما باشد که تابوت مرا بالا ببرد. در همان لحظه سیدمحمد در جواب من گفت: مادرجان، در منطقه جنگی قصر شیرین می‌آیند و خواهر و برادرانمان را می‌کشند و می‌برند و هزار بلا سرشان می‌آورند. آنها به ما احتیاج دارند مملکت در خطر است آن وقت شما غصه خودتان را می‌خورید. با این حرف او دیگر نتوانستم چیزی بگویم و رضایت دادم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه