ايثار و فداکاري
راوی حسین احمدزاده: برادرم به مرخصی آمده بود به او گفتم داداش حالا که به مرخصی آمده اید سری هم به قوچان و به پدر و مادر بزنید آنها خیلی منتظرند. گفت چشم. ظهر که داشتم به مسجد می رفتم دیدم یک کنار نشسته و دارو برای جبهه جمع آوری می نماید وقتی سوال کردم شما که قرار بود به قوچان بروید. گفت اینکار واجبتر است. رزمندگان خیلی به دارو نیاز دارند بعد می روم خبر می گیرم.
ثبت دیدگاه