شناسه: 299026

شرح عمليات

راوی محمد صفری: در مرحله اوّل عملیّات، تیپ محمّد رسول الله (ص) سایر یگانها عمل کردند و تیپ 21 امام رضا (ع) احتیاط بود و باید در مرحلة بعد وارد عمل می شدیم. خط دشمن به یاری خداوند با موفّقیّت در هم شکست و ارتفاعات مشرف به شهر مندلی از جمله گیسکه، کانی شیخ، سلمان کشته و ... به تصرّف رزمندگان اسلام در آمد. مندلی زیر پای رزمندگان قرار گرفت. گردان ما برای پدافند و آماده شدن عملیّات مرحلة بعد به خط اعزام شدیم. محلّ استقرار گردان منتهی الیه سمت چپ ارتفاعات بودجایی که ادامه ارتفاعات دست عراقی ها بود ما باید هم از روبرو و هم از پهلو از خطوط پدافندی خودمان محافظت می کردیم جای خیلی سختی بود پشت ارتفاع دیواره داشت و پرتگاه بود. مکانی برای زدن سنگر وجود نداشت خاکریزی هم به آن شکل روی ارتفاع زده نشده بود و فقط با کیسه گونی در ضدّ شیب در جلو دید دشمن سنگرهای آتش ساخته بودیم. سنگر استراحت و اجتماعی وجود نداشت نیروها در همان سنگر آتش دو سه نفری که با هم بودند نوبتی به صورت نشسته استراحت و گاهی چرت می زدند. عراقی ها به راحتی ما را می دیدند و از فاصلة دور با تیر مستقیم و تانک سنگرهای ما را هدف قرار می دادند. برای تغذیه و آب ما باید حدود 500 متر روی ارتفاع جلوی دید عراقی ها راه می رفتیم و بعد از جای مناسبی که نردبان گذاشته بودند از ارتفاع پائین می آمدیم و خط را به این شکل از جهت عملیّات پشتیبانی و تغذیه می کردیم. فاصلة کمین عراقی ها که در ادامة ارتفاعات بود با ما حدود 30 متر بیشتر نبود از این کمین هم ما را خیلی اذیّت می کردند. عراقی ها چند بار تا نزدیک سنگرهای ما جلو آمدند ولی با مقاومت نیروهای مخلص بسیجی باز مجبور به عقب نشینی می شدند، در این منطقه بیشترین کاربرد را نارنجک تفنگی داشت من تصمیم گرفتم برای مقابله با کمین دشمن سنگری با کیسه گونی روی قسمت بلند ارتفاع بسازم و از آنجا که کاملاً بر کمین دشمن تسلّط داشت با آنها مقابله کنم. سنگر را شب آماده کردم و خودم با اسلحة کلاش داخل آن رفتم تا عراقی ها می خواستند تکان بخورند و سرشان را بالا بیاورند با یک تیر همه داخل سوراخ موش می رفتند تا 48 ساعت وضع خوبی داشتیم و بچّه ها از این کمین راحت بودند. از طرفی هم هنگام شلّیک گلوله های 106 و به محض مشاهدة آتش به بچّه ها خبر می دادم و همه داخل سنگر می خوابیدند روز بعد داخل سنگر لحظه ای متوجّه شدم و دیدم که یک نفر عراقی گلولة آر پی جی را آماده کرده و به سمت من هدف گرفته فرصت عکس العمل نبود تنها کاری که کردم داخل سنگر خوابیدم. موشک آر پی جی مستقیم به سنگر من خورد و کیسه های گونی خاک و شن روی سر و صورت من ریخت و تمام صورتم و پهلویم پر از ترکش ریزه و موج انفجار پردة گوشم را پاره کرد و نزدیک بود که از ارتفاع به پشت پرت بشوم. از سنگر پایین آمدم و با کمک نیروهای امدادگر به اورژانس و برای مداوا به باختران با هلی کوپتر اعزام شدم و سپس از باختران به تهران اعزام و از آنجا به شهرستان آمدم. چند روز بعد مرحلة دوّم با رمز یا زین العابدین (ع) توسط بچه ها انجام شده بود بعضی از نیروها به شهر مندلی به صورت نفوذی رفته بودند و در آنجا اطّلاعیّه و عکس پخش کرده بودند در این مرحله شهید آهنی که از فرماندهان خوب و شجاع بود به شهادت رسیده بود جنازة او به دست عراقی ها افتاد و عراقی ها فکر کرده بودند که این آهنی همان آهنگران معروف مدّاح و نوحه خوان است لذا گفته بودند بلبل خمینی (ره) به قفس افتاد و این خبر را بی بی سی پخش کرده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه