شناسه: 299028

شجاعت و شهامت

راوی محمد علی آهنی: اولین بار بود که خبر سنگرهای کمین عراقی را شنیده بودم ، ولی هنوز به آنها برخورد نکرده بودم . یک روز که با شهید برای شناسایی به طرف خط دشمن می رفتم ، به من گفت: من امروز تا به یک سنگر کمین عراقی برخورد نکنم ، بر نمی گردم ، هر چه اصرار کرد که از این کار صرفنظر کند ، نپذیرفت. به ناچار من پشت یک تانک نشستم و او به طرف دشمن حرکت کرد و من نیز با دوربین وی را می پاییدم ، تا اینکه یک مرتبه دیدم که یک سنگر کمین عراقی در جلو آتش گرفته است . در همان هنگام من منتظر اتمام درگیری بودم تا بروم و جنازه اش را بیاورم ، اما دیری نپایید که او را در وسط بوته ها گم کردم. پس از مدتی دیدم نفس زنان از پشت سرم می آید ، با تعجب پرسیدم : طوری نشده ای ؟ گفت: (اگر خدا بخواهد ، انسان را نگه می دارد ).

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه