خاطره شماره 94 - شهید رجب علی آهنی
راوی صائب: هرگز فراموش نمی کنم که روزی رجبعلی آهنی که به مناسبتی دیدم ، نمی دانم چطور شد که پیراهنش بالارفت و دیدم تمام پشتشان از بالا تا مهره های آخر ستون فقرات از چسب های نواری مخصوص زخم پوشیده است . از ایشان پرسیدم چی شده است ؟ گفت: گلوله کالیبر خورده است . با این که در پشتش گلوله چاله ای ایجاد کرده بود امام ایشان به بیمارستان نرفته بود و در اورژانس گفته بود باند و چسب بزنند.
ثبت دیدگاه