شناسه: 299186

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی اکبر آقایی: به خاطر دارم بعد از شهادت فرزندم قنبر آقایی ما را برای مراسمی به دانشگاه تهران دعوت کردند و تا به آن جا رفتیم و عکس فرزندم را دیدم خیلی دلم شکست و گریه کردم. بعد از مراسم وقتی برای استراحت به یک خانه رفته بودیم دراز کشیدم و خوابم برد. در خواب دیدم که یک سید بزرگواری به داخل خانه وارد شد و بعد از احوالپرسی در گوشه ی اتاق نشست بعد یک زن عجیبه ای هم وارد شد و در آن طرف اتاق نشست آن آقا سفارش کرد که این قدر ناراحت و نگران نباش و گریه نکن هر کس به شما گفت پسرت کجاست بگو او را قربانی راه امام حسین علیه السلام کردم. تا این را گفت از خواب بیدار شدم و از آن روز خاطرم جمع شد و دلم آرام گرفت و مطمئن شدم که او شهید راه اسلام است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه