شناسه: 299649

خاطرات سیاسی؛

یادم می آید درتهران که حکومت نظامی بود من و خان محمد در محاصره ساواک قرار گرفتیم . ودرب یکی از منازل را زدیم و از قضا خانمی درب را باز کرد و آن خانم ازساواک خیلی می ترسید و گفت : بروید پشت بام چون می ترسم اگر شمارا بگیرند برای من هم دردسر دارد وآنشب را تا صبح من و خان محمد روی پشت بام خوابیدیم و خان محمد آن شب می گفت : صبر کنید که این صبرها بی نتیجه نمی ماند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه