شناسه: 300407

عشق به جهاد

به یاددارم در ماه محرم درمسجد آشخانه در حال سینه زنی بودیم که از طرف همسرشان پیغام آوردندکه جوادی آمده است و می خواهد دوباره اعزام شود من گفتم : به همسرش بگویید ناراحت نباشد من با جوادی صحبت می کنم که چند روزی را درکنار خانواده بماند. روز بعد مشاهده کردم که جوادی به همراه دو همرزم خود به نامهای بهادری و علی یار جهت اعزام به جبهه آماده شده اند جوادی به من گفت : اگر بدی از من دیدید مرا حلال کنید من این بار شهید می شوم من هرکاری کردم تا مانع از رفتن اوبه جبهه شوم اما نشد وبعداز چندروزی از رفتنش به جبهه بیشتر نگذشته بود که خبر شهادتش را برای ما آوردند

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه