شناسه: 300570

حرمت والدين

به یاد دارم یک شب پدرش تعدادی از دندانهایش را کشیده بود وحدود ساعت 11 شب بود که خونریزی لثه هایش زیاد شد .پسرم نظر علی فوراً دوچرخه اش را سوار شد و گفت: از هر کجا باشد برای پدرم دارو تهیه می کنم .و او به چندین داروخانه مراجعه کرده بود که داروخانه بسته و بالاخره به بیمارستان رفته بود و آنجا مقداری قرص آرام بخش و یک اسپری گرفته بود و به منزل برگشت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه