شناسه: 300701

توجه به خانواده

راوی عشرت حسینی: سری آخری که همسرم ابراهیم می خواست به جبهه برود خیلی تغییر کرده بود می گفت بی بی جان می خواهم بدانم که تو از من راضی هستی یا نه بالاخره زندگی کم و کسری داشته بد اخلاقی کردم دوست دارم مرا ببخشی. میدانم این بار که به جبهه بروم برنمی گردم برای همین رفته بود وبه اندازه چند سال برای خانه لوازم مورد نیاز را فراهم کرده بود از قرقره کرفته بود تا سوزن چرخ و لباس بچه ها و نیزبرای من یک روسری مشکی و پیراهن مشکی خریده بود زمانیکه اجناس را آورده بود فکر کردم که می خواهد مغازه پوشاک بزند برای همین مادر شوهرم مرا صدا زدم و گفتم بیا ببین پسرت می خواهد مغازه باز کند شهید خندید و گفت نه نمی خواهم مغازه باز کنم اینها را برای مدتی که در خانه نیستم خریداری کرده ام تا راحت باشید و در زندگی سختی و منتی از کسی نداشته باشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه