شناسه: 301227

عدالت

راوی حسین فروغی: یادم است روزی سر سفره نهار نشسته بودیم مهدی رشیدی مقداری دیرتر آمدند وقتی ایشان شروع کرد به نهار خوردن یک مرتبه من دیدم که شهید نیازمند دارد به غذایی که رشیدی می خورد نگاه می کند چون نسبت به دیگران دیرتر آمده بود خورشت بیشتری برایش ریخته بود چون نزدیک هم بود یکدفعه دیدم حالت ایشان عوض شد و مثل این که می خواهد یک چیزی را بگوید یک انقلابی در درون این مرد ایجاد شده بود برایش سنگین بود که توی تشکیلات سپاه این گونه برخورد شود نتوانست تحمل کند یک دفعه دیدم که ایشان بلند شد این خورشت را از جلوی آقای رشیدی برداشت و رفت دم در آشپزخانه خورشتی را که آقای نیازمند به دست گرفته بود از شدت ناراحتی دستش می لرزید صدا زد سید .سید مسئول آشپزخانه آمد گفت چرا خورشت ایشان از بقیه بیشتر گوشت دارد ایشان گفت به جدم من منظوری نداشتم متوجه نبودم دقت نکردم گفت به خاطر اینکه ایشان مسئولیت عملیات است این کار را کردی؟ گفت نه من منظوی نداشتم خیلی با ناراحتی گفت سید اگر دو مرتبه این کارو بکنی چنان بزنم تو گوشت که یکی از من بخوری یکی از دیوار گفت وقتی دیدی خورشت زیاد است باید به نسبت بین همه تقسیم کنی این کار باعث تبعیض و ناراحتی می شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه