نفوذ و تاثير کلام
راوی سید محمود نیازمند: یادم است یک شب بنده خدایی آمده بود به سپاه و از پسرش شکایت کرده بود که پسرم در خانه اذیت می کند به من و آقای گلدوست گفتند که شما بروید و ایشان را بیاورید ما هم رفتیم که بنده خدا را بیاوریم هر چه به ایشان گفتیم بیا، نیامد. ما هم ناراحت شدیم یکی دو تا به ایشان زدیم و انداختیمش توی ماشین و با پدرش به سپاه آوردیم وقتی به سپاه آمد سلام کرد و گفت که مرا کتک زدند آقای سید خلیل سوال کرد کی زده است؟ گفت همین آقا در جلوی ایشان دو تا به ما زد و بعد گفت به شما گفتم بروید بیاوردیش نگفتم که ایشان را بزنید به چه حقی ایشان را زدید بعد پدرش گفت من گفتم، به پدرشان گفت اشتباه کرده اید شما حق زدن ندارید بعد طوری به آن صحبت کرد که ارشاد شد و با سپاه همکاری می کرد پدر ایشان می گفت در این مدت 20 سال که من پدر ایشان بودم به اندازه نیم ساعت ایشان نتوانستم بر ایشان اثر بگذارم.
ثبت دیدگاه