شناسه: 301398

عشق به جهاد

راوی شاه گلی نودهی: روزی که رجب علی آماده عازم به جبهه بود . کفش پوش بود کفش پوش بود . چون هنوز او از لحاظ سنی سنش کم بود و به او گفتند : تو را نمی بریم تو هنوز کوچک هستی . او در جواب گفت: مگر من نمی توانم جلوی دشمن را بگیرم . مگر من خونم از خون دیگر برادرانم رنگینتر است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه