خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد نظریان : یادم هست وقتی جنازة برادرم محمد حسن نظریان را به کاشمر آوردند قرار بود فردای آن روز او را تشییع کنند مادرم هنوز از این ماجرا بی خبر بود همان شب مادرم در خواب می بیند که برادرم آمده مادرم می رود تا او را ببوسد که محمد حسن سرش را کنار کشیده و می گوید مادر دست نزن وقتی علت را سؤال می کند او می گوید سرم کمی درد می کند. وقتی مادرم خوابش را برای من تعریف کرد چون من جنازه را از قبل دیده بودم و می دانستم که ترکش به سرش اصابت کرده است به مادرم گفتم: خوابت درست است چون او از ناحیه سر مجروح و سپس شهید شده است.
ثبت دیدگاه