شناسه: 302474

دستگیری از ضعیفان

به روایت از طوبی ساجدی : یک روز با همسرم(محمد پارسا) از جلوی ساختمان سپاه رد می شدیم که به یک پیرزنی با کمر خمیده برخورد کردیم. همسرم به خاطر اینکه راحت تر بتواند به مشکلات آن پیره زن گوش کند و متوجه شود کمرش را خم کرد. من چون آن موقع کلاس داشتم خداحافظی کردم و رفتم. کلاس من حدود2 ساعت طول کشید وقتی برگشتم دیدم که همسرم هنوز به همان حالت خمیده به صحبتهای آن پیره زن گوش می کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه