شناسه: 304846

خواب و روياي شهادت

یک شب از عملیات بچه ها حنا آورده بودند و همه دستهایشان را حنا کردند. و بعد از آن دعای توسل خواندند، تا آماده شرکت در عملیات شوند. که محمد صادق پیش من آمد و گفت: " من این بار شهید می شوم چون خواب دیده ام در میان یک باغ بزرگی هستم یک سیدی آمد و به من گفت: "این باغ در آینده نزدیک متعلق به شما خواهد گرفت از آن نگهداری کن." او همچنین یک قرآن هم به من داد. "

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه