شناسه: 305125

همیشه نماز شهادت می‌خواند

مادر شهید:بچه‌های دیگر که بازی می‌کردند، او با آن‌ها بازی نمی‌کرد و کار خودش را می‌کرد. قرآنش را می‌خواند تا زمانی که شهید شد. وقتی می‌رفتیم به خانه‌اش، می‌دیدیم یک عالمه کتاب کنارش است. با سیدرضا چنددفعه رفتیم حرم و آمدیم و خیلی پسر خوبی بود. همیشه نماز شهادت می‌خواند و می‌گفت: «مادر! من فقط آرزوی شهادت دارم و می‌خواهم مثل حضرت علی (ع) به شهادت برسم» و همان‌طور هم شد و وقتی رفتم بالای سرش هنگام شهادت، دیدم دراز کشیده است و می‌خندد. ما از اینجا نان و سرشیر و غذا فرستاده بودیم برایش. سحر روزی که شهید شد، آبگوشت داشتند و گفته بود آبگوشت نمی‌خورم. بی‌بی (همسر شهید) گفته بود اگر آبگوشت نمی‌خوری، مادر شما نان و سرشیر آورده است

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه