فراق پدر
ففاطمه سادات کامیاب: نوع بودن فرق میکند. شاید با چشم سر، پدر را نمیدیدیم اما به لطف مادر، حضورشان را همیشه در زندگی احساس میکردیم. مادرم برای این که ما شناخت درستی از پدر داشته باشیم، بسیار موفق بود و سعی میکرد جای خالی ایشان را احساس نکنیم. مدرسه که میرفتم، با توجه به تربیت ایشان، وقتی میگفتم «فرزند شهید هستم»، معمولا کسی باور نمیکرد. شاید ذهنیت دیگران این بود که فرزندان شهدا مظلوم و سربهزیرند و در لاک خودشان هستند. اما از آنجا که به تدبیر مادر، خانه ما محیط غمانگیز و ناراحتکنندهای نداشت، همیشه سرزنده و پویا بودیم و از فعالان هر جمعی بودیم.
مادرم آنچان عاشقانه از پدر صحبت میکرد که گویی هر لحظه کنار ایشان بوده است. عشق آنها در تربیت ما تأثیر داشت. ایشان چنان جایگاهی برای پدر قائل بود که اجازه نمیدادند از نام پدر، سوءاستفاده شود و میگفت: «رسالتم این است که شما را درست تربیت کنم و انسانیت شما را رشد دهم» مادر با شهید زندگی میکرد و میگفت: «پدر لحظهبهلحظه، در کنار شماست و اگر حضور و دعایش نبود، مگر میتوانستید با مشکلات کنار بیایید.»حالا که مادر مرحوم شدهاند، این موضوع را دقیقتر درک میکنم و حضور ایشان را در کنارم احساس میکنم.
خوب است این موضوع را هم بگویم که مادرم همآرزوی شهادت داشت. سال 1392 عازم کربلا بود که در هواپیما به علت ایست قلبی، عروج میکند. حدیث داریم «کسی که در راه امام حسین(ع) قدم بردارد و از دنیا برود، شهید است.» دعای مادرم اینگونه مستجاب شد
ثبت دیدگاه