خاطرات سیاسی
به روایت ازشرف انسا قدیری پور : یک روز پدرش در خانه نبود آمدند گفتند می خواهند شاه دوست ها به خانه شما بیایند ، دیدم یک مقدار نوار و کاغذ را یک دستمال پیچیده آن موقع موسی الرضا کوچولو بود ، به او گفتم این ها چیست ؟ چرا دردستمال پیچیدی . گفت : اینها رسا له ها و نوارها ی امام و اعلامیه های امام است چون پدرش آن موقع مدام در این کارها فعالیت داشت و خانه ی ما همیشه جلسه بود می خواهم آنها را مخفی کنم بعد در حالیکه فکر نمی کردم یک بچه آنقدر عقلش برسه آنها را برد و در زیرمیم قایم کرد .
ثبت دیدگاه