نوجوانی و جوانی
به روایت از فاطمه صفوی شاملو : پدر جواد در بست پایین خیابان قالی فروشی داشت وقتی ولییان مغازه های دور حرم را خراب کرده بود، جواد به پدرش می گفت: حالا که مغازه را خراب کرده اند، برویم و درهایش را بیاوریم. پدرش می گفت: اگر قرار بود درهایش را بیاوریم که پولی به ما نمی دادند.
ثبت دیدگاه