حالات معنوی خاص
به روایت ازسیدهاشم درجه ای : یک روز پرتلاش را پشت سرگذاشته و خیلی خسته بودیم طول گروه گشتی ما حتی هفتصد متر هم می شد از کانال و جویهای آنجا به صورت نشسته و مرغی شکل می رفتیم. حتی دو نفر اول از هم در حدود20 قدم فاصله داشتند، تیم دوم دونفر بعدی بودند که به فاصله دید و تیر از آنها پشتیبانی می کردند و با فاصله صد تا صد پنجاه متر قدم با آنها می رفتند، همچنین گروه سوم هم با فاصله ای همراه با دید حرکت می کرد. آن روز تشنگی خیلی به ما فشار آورد. چنان که چشم امیدوار ما به دنبال آب می گشت و بلافاصله اجابت شد. یکی از بچه ها از داخل جوی دیگر بود، چند عدد هندوانه که سبز شده بود را پیدا کرد که خیلی هم بزرگ نبود ولی باز هم خیلی در آن هوای گرم به ما کمک می کرد. در کل روز سختی بود، بنا به درخواست جواد در یکی از روستاهای حاشیه کارون در یکی از مدارس جلسه دعا برگزار شد در یک اتاق کوچک حدود ده یا پانزده نفری نشسته بودیم، من وسط دعا برخاستم و برای تجدید وضو بیرون رفتم، وقتی برگشتم، با توجه به اینکه در ذهن نمی گذشت که افراد را نگاه کنم و صورت من هم اشک آلود بود. ولی در این لحظه صحنه زیبایی را مشاهده کردم، با وجود کوچکی اتاق جواد صف آخر کنار دیوار نشسته بود. شانه اش را به دیوار چسبانیده بود و سرش هم به دیوار بود و چشمانش را بسته بود. با چشم دل ارتباط برقرار کرده بود و سیلاب اشک او جاری بود، نمی دانم برق بود یا نور فانوس بود، ولی چهره وی را زیر نور دیدم، صورتش سرخ شده بود. او را با تمام وجود و تمام احساس دیدم.
ثبت دیدگاه