عشق به جهاد
به روایت از علی اکبر قاسمی : موقعی که فرزندم غلامرضا می خواست به جبهه برود من در آن طرف شهر آشپزی می کردم که ایشان جهت خداحافظی به نزد من آمد و رفت وقتی که برگشتم مادش گفت: غلامرضا گفته: از ما دو نفر یعنی من و خودش حتماً باید یک نفر در جبهه باشیم. من گفتم: محمود که در جبهه است او به مادرش گفته بود محمود پاسدار است و حسابش جداست ولی در خانه ای که دو نفر مرد می باشند چه برادر باشند و چه پدر و پسر باید یکی در جبهه باشد.
ثبت دیدگاه