شناسه: 306003

خاطرات سیاسی

به روایت از زهرا خموش رضوانی : ـ اوج درگیری های زمان انقلاب بود. یک روز شخصی برایمان خبر آورد که رجبعلی تیر خورده و به شهادت رسیده است. پدرش با دست به سرش می کوبید و گریه می کرد که ناگهان رجبعلی از در وارد شد. وقتی دید پدرش گریه می کند. گفت: برای چه گریه می کنید و خودتان را می زنید؟ پدرش گفت: شخصی به در خانه آمد و گفت: رجبعلی در میدان راه آهن تیر خورد و به شهادت رسید. ایشان گفت: این طور نبوده است. شخصی در درگیری با ساواکی ها تیر خورده بود او را به پشتم گرفتم و از کوچه پس کوچه ها به بیمارستان بردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه