شناسه: 306759

پاسگاه پاوه

حسن جزو نيروهاي نامنظم دکتر چمران بود در پاسگاه پاوه ضد انقلاب آنها را محاصره کرده بودند جيره غذايشان تمام شده بود همه گرسنه بودند نمي توانستند خوب جواب دشمن را بدهند حسن با ديدن اوضاع از دکتر اجازه خواست به دنبال غذا برود ايشان قبول کردند حسن از پاسگاه بيرون رفت به آبادي رسيد اول فکر کرد اهالي آنجا را ترک کرده اند اما وقتي جلوتر رفت ديد ضد انقلاب همه را قتل عام کرده است با چشمان گريان از انبار يکي از خانه ها آرد و خرما پيدا کرد و به پاسگاه برد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه