امدادهای غیبی
به روایت از ربابه عظیمی : مادر شهید چنین حکایت می کند که در یکی از روزها ی سال 69 از طرف سپاه تربت جام به درب منزل مادر شهید مراجعه می کنند و پرسیدند که آیا شب گذشته از شما کسی به بهشت نبی رفته است یا خیر که همگی انکار کردند چون کسی شب گذشته به مزار شهید نرفته است . برادران سپاه اظهار داشتند که شب گذشته هنگامی که برای گشت از مقابل بهشت نبی می گذشتیم شاهد نور زیادی بودیم که از مزار شهدا بر می خواست به خیال اینکه ممکن است شما به آنجا رفته اید ایستادیم و وارد بهشت نبی شدیم باد شدیدی می وزید . دیدیم بر سر مزار شهید شمع روشن است و با آن باد شدید خاموش نمی شود . مدتی ایستادیم و بعد به حرمت شهید از آنجا دور شدیم حال می خواستیم بدانیم آیا شب گذشته شما به مزار شهید رفته بودید و یا نه. مادر شهید می گوید: سراسیمه به بهشت نبی رفتم و آنجا شمعی را که در حال تمام شدن بود دیدم ، پس از خواندن فاتحه شمع خاموش شد . من بقایای شمع را برداشته و به خانه باز گشتم . آن شمع هنوز نزد مادر شهید است .
ثبت دیدگاه