ايثار و فداکاري
راوی محمد رضا محمدی : عمه ابوالقاسم فوت کرده بود و در حالی که مقداری نماز و روزه قضا شده داشت عمه اش مقداری طلاو پول گذاشته بود برای کسی که نمازهای قضایش را بخواند و روزه های قرضی اش را بگیرد . یکی از روزهای وسط تابستان بود که ابوالقاسم گفت : می خواهم نماز و روزه قضا شده ی عمه را به جا آورم یک ماه از روزهای گرم تابستان را روزه گرفت و نمازهای قضا شده را هم خواند و طلاهایی را که عمه اش گذاشته بود را فروخت و با پول آن کتاب خرید و کتابخانه ی قبلی را تعمیر کرد و کتابها را در آنجا گذاشت تا افراد و دانش آموزانی که اهل مطالعه هستند در آنجا به مطالعه بپردازند .
ثبت دیدگاه