تقيد به حجاب
راوی محمد رضا محمدی : یک روز وقتی ابوالقاسم از مدرسه به خانه آمد دیدم دست و صورتش خونی است گفتم : چرا سرو صورتت خونی است گفت : از این به بعد به مدرسه نمی روم گفتم : برای چه ؟ جواب داد: به مدرسه که رفتم دیدم دو سه نفر از خانم معلمها حجاب و پوشش مناسبی ندارند گفتم : چرا با چنین وضعی راه می روید ؟ گفتند : این حرفها به تو ربطی ندارد و تا جایی که می توانستند مرا زدند ابوالقاسم از همان روز به مدرسه نرفت .
ثبت دیدگاه