عشق به خدمت به مردم
وي آخرين ديدار با همسرش را اينگونه روايت مي كند: وقتي مي خواست به جبهه برود من خيلي ناراحت بودم حتي بار دوم كه مي خواست برود گفتم نمي شود شما نرويد! از حرف من ناراحت شد و گفت تو چرا اين حرف را مي زني من قسم خوردم اين لباس را پوشيدم. من نروم و از اين مملكت دفاع نكنم چه كسي برود.
ثبت دیدگاه