خواب و رویای دیگران در مورد شهید
چند شب بعد از شهادت على اکبر من خواب دیدم که مىخواهیم او را داماد کنیم. و خانه مان بزرگ شده و قالیهاى ترکمنى بزرگى انداخته بودند و مهمانها را خوش آمد مىگفتیم و یک آقاى سیدى آمد و به شانه من زد. گفتند: احسنت بر تو از چه جاى خوبى براى بچه ات زن گرفتهاى.
ثبت دیدگاه