خاطره شماره 1 - شهید سیدابوالقاسم طباطبایی
خاطره از همرزم:او همیشه از آغاز دوستیش با من میگفت آرزویم این است که در فلسطین باشم ودر آنجا مبارزاتم را ادامه دهم تا اینکه جنگ تحمیلی آغاز شد و او باعلاقع تمام در این جنگ شرکت کرد و پس از چندی در 19 مهر به همراه فرمانده عملیات به اهواز رفت و پس از40 روز به خاطر ماموریت و اماده کردن مواد انفجاری به اصفهان آمد و در ملاقات با او،محسن را شخص دیگری دیدم و به من گفت در جبهه های این جنگ آدمی دست قدرت خدا را کاملا میبیند.
ثبت دیدگاه