شناسه: 308331

مذهبي

راوی علی رفیعی: یادم است یک روز داشتم به خانه می آمدم یک جوانی را دیدم روبروی خانه اش روی یک پله ای نشسته است و دارد کتاب می خواند . به کتاب خیلی علاقه داشت . رفتم جلو گفتم ما خانه مان اینجا نیست . ایشان گفت ما هم تازه آمدیم اینجا و صحبتمان گل انداخت . دیدم ایشان کتاب خسی در میقات را داشت مطالعه می کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه