گوشه اي از زندگاني شهيد و جريان شهادتش
از زبان همسر او: من با معرفي يكي از دوستان در تهران (سال 1345) با ايشان ازدواج كردم، در طول زندگي جز صفا و صميميت و طهارت نفس و بزرگواري از او نديدم. او كه خود سه يتيم به جا گذاشت، سخت نسبت به ايتام رئوف و مهربان بود، هفت يتيم برادر را هميشه با دقت و مراقبت سرپرستي مي نمود. در حد توان به مخارج درمان بيماران چه فاميل و چه ديگران كمك مي كرد، هر جا فقير و دردمند و نيازمندي مي شناخت بي درنگ خود را يار و مددكار او مي دانست و بي تفاوتي در اين رهگذر را گناهي بزرگ مي شمرد. ماهيانه مقداري از حقوق خود را به طور مستمر در اختيار مؤسسات خيريه مي گذاشت تا به نيازمندان برسانند كه اين جريان را حتي بعد از شهادت با وصيت نامه خود استمرار بخشيد. سخت علاقمند بود كه فرزندانش در علوم اسلامي و معارف حقه جعفري تلاش و جديت نمايند. با اينكه در منزل تا نيمه هاي شب به مطالعه و نماز و دعا مشغول بود، اگر نيمه شب فرزند شير خوارش گريه مي كرد او را نوازش و با تهيه شير او را سير می کرد و مي خوابانيد تا اينكه همسرش با آسودگي خاطر استراحت كند
ثبت دیدگاه